خواجه نصير الدين الطوسي

52

اخلاق ناصرى ( فارسى )

پس چون انتقال كند بدان عالم از سعادت بدنى مستغنى بود و سعادت او بر مشاهدهء جمال مقدس علويات كه عبارت از آن حكمت حقيقى است مقصور گردد تا مستغرق حضرت عزت شود و باوصاف جلال حق متحلى گردد و بمرتبهء دوم از مراتب سعادت رسيده باشد و اصحاب مرتبه اول را نيز دو مرتبه است . مرتبه ادنى جماعتى را كه در رتبهء جسمانيات باشند و فضايل اين طرف در ايشان مستوفى و از غلبه شوق بر اسرار ضماير ايشان بر حركت در جهت آن عالم مواظب . و مرتبهء اقصى جماعتى را كه در رتبه روحانيات باشند و سعادت آنجانب در ايشان بالفعل حاصل و از فرط كمال باستكمال جواهرى كه مباشر ماده‌اند بالذات و بتنظيم امور عالم بالعرض ملتفت و معذلك به نظر در دلايل قدرت الهى و اطلاع بر علامات حكمت نامتناهى و اقتداء بدان به قدر طاقت و استطاعت متمتع و مبتهج و هركه از اين دو صنف خارج افتد از اشخاص نوع انسانى در زمره بهايم و سباع معدود باشد أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ چه انعام در معرض چنين كمالى نيامده‌اند و بخساست نفس و دنائت همت از آن معرض شده بل هر طايفه به قدر استعدادى كه از موهبت در به دو فطرت يافته‌اند بكمال خويش رسيده‌اند و اين گروه را طريق رسيدن بكمال بر ايشان گشاده‌اند و ايشان را به چندين ترغيب و ترهيب به آن دعوت كرده‌اند و اسباب تيسير و ازاحت علل بتقديم رسانيده و ايشان در سعى و جهد اهمال كرده‌اند بلكه ايثار طرف ضد را شعار ساخته و روزگار را در استعمال قواى شريفه در مكاسب دنيّه مصروف داشته پس انعام را در حرمان از مجاورت ارواح مقدس و وصول بسعادت اشرف عذر واضح است و استحقاق مذمت و ملامت و حسرت و ندامت اين جماعت را لازم